دعوت به عروسی راه دور
جیگر طلای مامان 
امروز از تربت حیدریه اقا شهریار یکی از دوستامون تماس گرفتن
و کل خونواده رو برای عروسی دخترشون دعوت کردن . خیلی دوست دارم برم و رسم و رسوم عروسی اونجا رو ببینم و از خونوادهای سنتی هستن و رسم و رسوم زیادی دارن . ولی هنوز سختی سفر بندرعباس رو فراموش نکردم . ولی دوست دارم که برم هنوز به بابایی نگفتم گذاشتم بزارم تو یه فرصت مناسب بهش بگم . اگه بریم حتما دوستت ساتیار جون رو میرم میبینم
و کوروش جون که مشهد هست رو دوست دارم ببینم
. امروز صبح ساعت 7 با بچه های همیاری که مامان پژمان دوست بابایی تدارک دیده بود صبحونه بردیم پارک خوردیم کلی خوش گذشت من هم شما رو بردم خونه مامان جون گذاشتم 10 صبح اومدم دنبالت اوردمت خونه . وقتی من رو دیدی ذوق کردی و پریدی بغلم و من هم ذوق زده شدم . 4 شنبه ها قراره با مامان پژمان (اشرف جون ) بریم کلاس همیاری تو اونجا بحث های روانشناسی میشه و صحبتهای دکتر هلاکویی رو گوش میدیم و بحث میکنیم . همچنان کلاس تنیس رو ادامه میدم و کلی لذت میبرم و قراره برم راکت رو بخرم تا تو بازی بیفتم .
فعلا بای


دعوت به عروسی راه دور
